کودک خیابانی که چسب زخم میفروخت، گفتم تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم
باز نه زخم های من خوب می شود نه زخم های تو
به سلامتی اون قدیما وقتی بچه بودیم غم بود، ولی کم بود
به سلامتی بابام...
به سلامتی لرزش دست های پیر پدرم
به سلامتی پدرایی که وقتی برا خانواده شون اتفاقی میفته،
ادای محکم بودن در میارن و به همه روحیه میدن ولی خودشون وقتی تنها میشن،
آروم آروم اشک میریزن
به سلامتی مامانم...
به سلامتی مادر که بخاطر ما، شکمش را بزرگ کرد و تو حالا بهش میگی بد هیکل
بخاطر او که میهمانی های شبانه را با شب بیدار ماندن در کنار ما عوض کرد
